تبليغاتX
بارون شکلاتی




























بارون شکلاتی

سلام به دوستای گلم.(نمیگم گلم شاید بعضی ها دوست نداشته باشن)

خوبین ؟خداروشکر.من که خوب نیستم. حالم بده.خیلی.دلم گرفته

از این دنیای مجازی .

شاید دیگه آپ نکنم.از الان هرچی مناسبته بهتون تبر یک و تسلیت میگم.

شاید دی ماه هم برای تولد وبلاگم نیام.اما میام که به نظراتون جواب بدم.

اما از آپ ماپ خبری نیست.

خیلی دوستتون دارم.


خیلی سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه!

خیلی سخته عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی!

خیلی سخته سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری!

خیلی سخته روز تولدت همه بهت تبریک بکن جز اونیکه فکر می کنی به خاطرش زنده ای!

خیلی سخته به خاطر یک نفر غرورتو بشکنی ، بعد بفهمی دوستت نداره!

خیلی سخته همه چیزتو به خاطر یک نفر از دست بدی!!!

اما اون بگه نمی خوامت!!



در گذرگاه زمان به دور دست ها می نگرم.به آن سو، به آن ناکجا، به آن ناپیدا...

به آنجا که می خواهم لحظه ای را بی دغدغه در آن مکان رویایی سپری کنم.

خود را به دست های مهربان نسیم می سپارم تا مرا با خود به آغوش آسمان ببرد

به آن اوج، به آن دست نیافتنی...از کوچه پس کوچه های شهرم پر می گشایم و

به جایی دیگر هجرت می کنم.به جایی که بتوانم عشق را بی ریا بیابم و آن را

عاشقانه و بی مشکل در کنج خلوت خانه ی دلم جای دهم .به جایی قدم می گذارم

که آسمان محبتش بی منت و خورشید شفقش بی ریا باشد.می روم به جایی که

نامش را نمی دانم، ولی این را باور دارم که در آن جا نسیم بی رحمانه شاخه ی

نازک وجودم را نخواهد شکست و زمانه ی بی مروت گلبرگ ها یم را با خنجر زهرآلود

و بی عاطفه اش پرپر نخواهد کرد و زیر پاهای سنگین و خشک شده از احساسش

لگد مال نخواهد نمود.می روم آن جا که عطر اقاقی ها مصنوعی نباشد، صدای

چکاوک ها از روی اجبار بر فضا طنین انداز نشده باشد و تولد گلبرگها و شکوفایی از

روی اجبار نباشد.می روم به آن جا که فداشدن ارزش داشته باشد و خاکسپاری

عشق در خلوت خانه ی دل بی مراسم سوزناک برگزار شود.



ای لحظه های من که در آخرین پناهگاه زمان خفته اید، ای لحظه های من که سازنده و

معمار گذشته ی من بودید که اکنون آغوش زمان را رها می کنید تا آینده ام بسازید.

با ظرافت گذر خود چه کردید.با دل بی سودای من؟ ای لحظه های خوب و زیبا.

اکنون که می روم برای سیر و سفر این آخرین وقار کهنه گذشته هارا مشکنید.

ای لحظه های من که از من گریزانید.بی شما به استقبال آینده می روم.

بی شما به انتظار آن می نشینم که نمیدانم چیست؟ و نمی شناسمش. با شما

می دانم آن چه رفت از دست نمی اید بار دیگر.و آنچه می ماد لبخند پشیمانی است.

با شما می فهمم.قصه ای آغاز شد.قصه ای پایان گرفت.پس اگر می خندم یا اگر

می گریم.لحظه ای می گذرد.غصه ام بی ثمر است.زیرا که این نیز می گذرد.





+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت11:46توسط باران | |


همه می دانند.همه می دانند.

که من و تو ازآن روزنه ی سرد عبوس باغ را دیدیم

وزان شاخه ی بازیگر دور از دست سیب را چیدیم.

همه می ترسند.همه می ترسند.

اما من و تو به چراغ آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم

(فروغ فرخزاد. از شعر فتح باغ در  کتاب در آغاز فصلی سرد )




سلام به دوستای گلم.خوفین؟  Girl Power

خوش میگذره؟ نمیگذره؟ اکشال نداره.اکشال نداره

می بینم که شهریور هم اومد.خوش آمد

من با ماشین به استقبالش رفتم .شما چی؟

دیگه تابستونم داره فلنگو می بنده

راستی تا یادم نرفته.نماز روزه هاتون قبول باشه.

در ضمن فیلم هاشو از دست ندین هرچند مفت نمی ارزه

تازه مثل پارسال هم طنز نداره.

فکر کنم زیاد فک زدم.نه؟ ببخشید.شرمنده

تا آپ بعد.بای بای




+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت9:52توسط باران | |

سلام به دوستای گلم.حالتون خوبه؟ عیدتون مبارک

براتون یه متنی رو گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

راستی تابستون خوش میگذره؟ چشم رو هم بگذارید تموم میشه

پس قدر لحظه ها تونو بدونید.



آن روز را به خاطر می آوری که هردو در کنار هم از شراب شیرین زندگی

یکسان نوشیدیم؟ وقتی گل سرخ را به دستم سپردی، همراه با لبخندی

که حاکی از عشق درونی بود به من گفتی: بیا تا همیشه چون دو مرغ

عشق باشیم و برای هم بمیریم.من خندیدم و سرم را از شرم به زیر انداختم

تو چون مرغکی بی خیال،آوازخوان از آن تپه سرسبز سرازیر شدی و

دستهایت را چون بال هایی کشیده باز و در رویای خود پرواز کردی. در آن

لحظه بود که به قلبم اطمینان دادم که دیگر هیچ گاه تنها نخواهم ماند.

هر قدر با احساسات درونیم مبارزه کردم، سودی نداشت و اشک چون قطرات

باران از جشم هایم سرازیر شد و گرمای آن صورتم را نوازش داد.

تو آنقدر محو رویا های خود بودی که متوجه گریستنم نشدی! وقتی نزدیکم

آمدی، نگاهی پرسشگر به من انداختی و با تعجب پرسیدی : خطایی از من

سر زده؟- لبخندی زدم و پاسخ گفتم : آری، چه خطایی بزرگتر از اینکه

بی اجازه پا به حریم قلبم گذاشتی؟

سرت را از شرم پایین انداختی و با تاثر گفتی : از گناه من درگذر،اما تو هم

فراموش نکن که بی اجازه وارد قلب من شدی.پس بیا هردو از خطای یکدیگر

چشم پوشی کنیم و در کنار هم خوشبخت ترین خوشبختهای جهان شویم.

آن لحظه شوقی وصف ناشدنی همه ی وجودم را پر کرد، اما وقتی آن ساعت

نفرت انگیز فرا رسید، تو بالای آن تپه گل زردی تقدیمم کردی و سرت را زیر

انداختی و با کلمه ی شرمنده ام از من دور شدی.

اهی عمیق از اعماق قلبم بر خاست.آن روز باز هم متوجه گریستنم نشدی

و خیلی آرام و بی خیال از تپه سرازیر شدی.در آن لحظه بود که قلبم از

نپش افتاد و روح از بدنم گریخت. چشم هایم سیاهی رفتند و سرم به دوران

افتاد. از آن روز تا کنون صدهزار بار با خودم زمزمه کرده ام که آخر چرا، اما

هیچ گاه به جواب معقولی نرسیده ام. می دانم که این به خاطر شانس بد

من است که هیچ وقت نمی خواهد روی خوش به من نشان دهد.پس نفرین

بر این بخت بد! نفرین! نفرین!



تا آپ بعدی بای بای.


+نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت12:18توسط باران | |

سلام .من اومدم



سلام به دوستای گلم .خوبین؟                                        

بالاخره من اومدم.بعد از یه مدت طولانی.

خوب، ببینم خوش میگذره؟ دلم براتون یه ذره شده بود.

اندازه ی سوراخ جوراب پای مورچه.

ببینم تابستون خوش میگذره؟ امتحاناتون تموم شده؟

خوب خدا رو شکر.

عیدتون هم(نوروز) با تاخیر مبارک باشه.

خوب با انتخابات چیکارا کردین؟ رای دادین یا نه؟ اصلا

بیخیال بحث سیاسی.چون به اندازه ی کافی حالمون گرفته است.

تا یادم نرفته روز پدر رو پیشاپیش تبریک می گم.

امیدوارم همیشه شاد و سرحال باشید. و در

لحظات ناراحت کننده ، امیدتون رو از دست ندین.

خیلی دوستتون دارم.





انتظار...


انتظار نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن...

ولی کاش بودی تا اشک هایم از شوق دیدارت سرازیر میشد...

کاش بودی و دست های مهربانت مرهم دلتنگی ها و نبودنهایت میشد...

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد مسشود...

میدانم که نمیدانی بدون تو دیگر بهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی

جز انتظار آمدنت...



+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت11:44توسط باران | |

ولنتاین مبارک

 

 

 

سلام به دوستای گلم .امیدوارم حالتون خوب خوب خوب باشه .

روز عشق رو به همتون تبریک می گم .

آرزوی بهترین ها رو  براتون می کنم .خلاصه اینکه خوش باشید

و یادتون نره که دست خالی پیش عشقتون برید .

 

چند اس ام اس  ولنتاینی

 

 

ولنتاين مبارك ، همراه يك بغل گل رز ، يك سبد ستاره و يك دنيا آرزوي شادباش

 

————————

عشق تنها دليل زندگي است ، ولنتاين مبارك

 

————————

آتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت عمر بي حاصل ما اين همه افسانه نداشت

 

————————

اميدوارم خرس زيبايي ها هميشه تو غار چشمات خونه كنه . ولنتاين مبارك

 

————————

نميگم دوستت دارم ، نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .

 

————————

ميدوني ولنتاين يعني چي ؟ يعني اينكه يادمون باشه يه عاشق واقعي بايد

 فقط به يه نفر دل ببنده و تا آخر عمر هم عاشقانه عاشقش باشه


 

————————

يادم بنداز تو روز ولنتاين قلبمو بهت هديه بدم اما به شرط اينكه

مواظبش باشي ، نه به خاطر اينكه قلب منه ، نه ، به خاطر اينكه تو توشي

 

 

 


فال ولنتاین

 

برج حمل (فروردین)

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم

 بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!


برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران

فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!

 

برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند،

 و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.

 

برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی

 گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.

 

برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان

 نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!

 

برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید.

 همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!

 

برج میزان (مهر)

به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید.آرایشگرتان، معلم هایتان،

 بقال محل،پسر خاله ،بقال محل و...دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.

 

برج عقرب (آبان)

برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید.

ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!

 

برج قوس (آذر)

اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن

چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان

 را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!

 

برج جدی (دی)

بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید!

 درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!

 

برج دلو (بهمن)

دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید

و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید!

 

برج حوت (اسفند)

عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید!

فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات

هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد!

 

    

 

    

 

         

 

 

 

دوستت دارم به زبان های مختلف

 

آفریقایی :   ek het you life

آلبانی    :    te due

پرتغالی  :  gusto do ti porra

دانمارکی : jeg elsker dig

هلندی:   ikh how vah jou

فرانسوی :  je tamie

آلمانی :  ich libe dich

ایتالیایی :  te amo

اسلواکی :  lubim ta

روسی :  ue vasliubliu

گرینلاندی :  a sara kit

انگلیسی :   I love you

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت19:2توسط باران | |

سلام گلای من

 

 

خوبین؟  دلم براتون یه ذره شده بود

خوب چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از نظرای خوشگلتون هم ممنونم .شرمندم کردین.

راستی تا یادم نرفته بگم که یه آپ ویژه مخصوص ولنتاین دارم

که می خوام با نظراتتون بترکونین .

راستی گلا می خوام یه چییزی رو بهتون بگم :

خیلی دوستتون دارم

الان هم یه متن زیبای براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد .

پس تا آپ بعدی بای بای

 

 

 

آدمک آخر دنیاست بخند / آدمک مرگ همین جاست بخند

دست خطی که تو را عاشق کرد / شوخی کاغذی ماست بخند

آدمک خر نشوی گریه کنی / کل دنیا سراب است بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی / به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت11:10توسط باران | |

         

 

 

سلام دوست جونا

خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟ میدونید امروز چه روزیه؟

روز تولد وبلاگمه به خاطر همین هم من خیلی خوشحالم

 

تولد تولد .تولدش مبارک .

مبارک مبارک .تولدش مبارک

 

 

این اولین جشن تولده وبلاگمه .دوست دارین کیک بخورین؟

خوب .فکر کنم کیکا رسید .بفرمایید.

خوش مزه بود؟ آره؟ خواهش میکنم .راستی اینم منم با کیک

 

 

 

خوب چیکار کنم دیگه .تولده .آدم باید شاد باشه .

 

 

 

خوب فکر کنم که وقت کادو هاست .بریم سراغشون؟

از طرف خودم

و دوستاممممممممممممممممممممممممممممممممممم

راستی یه کیک دیگه هم سارا جون زحمت کشیده .

خیلی بزرگه .

 

خواهش می کنم بفرماید .قابل نداره .

حالا یه ذره دنس که حال و هوای تولد بیاد دستتون .

اینم موزیک

 

خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب دیگه وقت رفتنه .خانما و آقایون امید وارم بهتون

خوش گذشته باشه .

 

دوستتون دارم

تا آپ بعدی بای بای

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت19:59توسط باران | |

سلام

 

یه سلام گرم گرم تو این روزای سرد سرد

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟

خدارو شکر.

خوش میگذره؟

راستی تا یادم نرفته بگم : کریسمستون مبارک

گفتم که اگه یه وقت دیر آپ کردم تو گلوم نمونه

البته آپ مخصوص هم دارم نگران نباشید گلا.

راستی از نظرات خوشگلتون هم ممنونم.

 

تا آپ بعد

 

 

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

 

یکی را دوست می دارم

 

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند...

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من

 که او را دوست می دارم...

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند...

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم...

ولی افسوس اوبرگ گل را به زلف کودکی آویخت

تا او را بخنداند...

به مهتاب گفتم ای مهتاب اگر راهت به کوی اوست

سلام من رسان و گو که او را دوست می دارم...

ولی افسوس یک ابر سیه آمد

 ز راه و روی ماه تابان را بپوشانید.

صبا را دیدم و گفتم :

صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم

که او را دوست می دارم ...

ولی افسوس که از ابر سیه برقی جست

و قاصد را میان راه بسوزانید.

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمی داند...

 

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت10:23توسط باران | |

سلام سلام

 

سلام .خوبین؟از دستم ناراحتین؟بازم دیر کردم نه؟به خدا

سرم شلوغه .هم باید به مدرسم برسم هم به وب های دیگم .

ببخشید ،شرمنده خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.irبخشیدین ؟ آره ؟ آره ؟؟؟؟؟مرسیخدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

خوب حالا اصل حالتون چطوره؟با سرما ی هوا چیکار می کنین؟

راستی تا یادم نرفته:

پیشاپیش روز دانش آموز رو به دانش آموزان تبریک میگم خدمات وبلاگ نويسان جوان             www.bahar20.sub.ir

 

 

يه وقتي ميشه که تنها با خيالت خوشي ؛ با خيالي که خودت ميدوني فقط

يه خياله؛ و بيشتر از خيالت هيچي نيست ،يه خيالي که دلت نمي خواد ازش

 جدا بشي ؛ يه خيالي که تو واقعيت اون رو نداري ؛ اما با اين حال با همون

 خيالي که مي دوني خياله لحظه هات رو مي گذروني ؛خيالي که فاصله گرفتن

 ازش برات سخته و دوست داري تو خيالت بموني و همچنان احساست رو ابدي

 کني ؛ خيالي که وقتي ازش فاصله مي گيري دلتنگش ميشي خيالي که فراتر

 ازاون خط قرمزي هست بين خيال تو و واقعيت...

 

 

قربون همتون         

 

 

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت12:42توسط باران | |

سلام سلام

 

سلام باتاخیر .سلام با شرمندگی .سلام با ......

ببخشید .واقعا ببخشید که اینقدر بدقول شدم .باور کنید

سرم شلوغ بود .یعنی الان نیست .دیگه قول میدم

اگه دیر آپ کنم برم بمیرم بهتره   

راستی نماز روزه های گرفته و نگرفتتون قبول باشه .

راستی یادم رفت ،حالتون خوبه؟؟؟؟؟خدارو شکر.

براتون یه داستانی گذاشتم .امدوارم که خوشتون بیاد .

قربون همتون .تا آپ بعدی بای بای .

 

 

    

 

 

سالها پیش که من به عنوان داوطلب در بیمارستان کار می کردم،

دختری به بیماری عجیب و سختی دچار شده بود و تنها شانس زنده

ماندنش انتقال کمی از خون خانواده اش به او بود .

او فقط یک برادر ۵ ساله داشت .دکتر بیمارستان با برادر کوچک دختر

صحبت کرد .پسرک از دکتر پرسید:ایا در این صورت خواهرم زنده خواهد

ماند؟دکتر جواب داد:بله و پسرک قبول کرد.پسرک را کنار تخت خواهرش

خواباندیم و لوله های تزریق را به بدنش وصل کردیم،پسرک به خواهرش

نگاه کرد و لبخندی زد و درحالی که خون از بدنش خارج میشد ، به دکتر

گفت:ایا من به بهشت میروم؟ پسرک فکر میکرد که قرار است تمام خون

بدنش را به خواهرش بدهند .

 

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت10:54توسط باران | |

سلام سلام

 

 سلام به دوستای گلم . خوبین؟چه خبراااااااا؟

دلم باستون اندازه ی سوراخ جوراب پای مورچه شده بود

ببینم خوش  میگذره؟با برق رفتنا چیکار می کنین؟

راستی یه خبر برای علاقه مندان رپ، یه کنسرت

تو دوبی پرباست که تهی جونم و رضایا ،آرمین،یاس،طعمه و . . .

اجراش می کنن.بری و لذت ببرید .

راستی پیشاپیش ۱۵ شعبان رو به همتون تبریک می گم.Flower

قربون همتون

 تا آپ بعدی هم بای بای

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت21:47توسط باران | |

سلااااااااااااااااااااااام

 

 

سلام به دوستای گلم . خوبین؟خداروشکر .ما که بخیل نیستیم .

ببینم با تابستون چیکار می کنین؟خوب پیش می ره؟

راستی تا یادم نرفته با تاخیر عید مبعث رو به همه ی دوستان گلم

تبریک می گم .

باور کنید که بارون شکلاتیتون سرش شلوغه .یعنی

کلاسای تابستونی نمی ذاره که زود زود آپ کنم .بابت همینم

شرمنده ه ه ه ه ه ه.جبران می کنم .به خدا برقامونم میره .

ولی نهایت سعی ام را میکنم که اینقدر فاصله نیفته بین آپام .

راستی ترانه ی مادری رو می بینین؟آخی .خیلی قشنگه . مگه نه؟

اگر هم نمی بینید پیشنهاد میکنم که این کار رو بکنید .چون داره

خیلی قشنگ میشه .

 

خوب دیگه من رفتم .قزبون همتون

 بااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

  

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت11:50توسط باران | |

ولادت حضرت علی (ع) و روز پدر مبارک

 

 

سلام به همه ی دوستان گلم . روز پدر رو به همه و مخصوصا

پدر خودم تبریک می گم .

براتون یه متنی رو به همین مناسبت انتخاب کردم که

امیدوارم خوشتون بیاد .

فعلا بای

 

 

 

شب از نیمه گذشته بود.پرستار به مرد جوانی که آن طرف تخت استاده

بود و با نگرانی چشم به پیرمرد بیماردوخته بود نگاهی انداخت . پیرمرد

قبل از اینکه از هوش برود مدام پسر خود را صدا می زد . پرستار نزدیک

پیرمرد شد و آرام در گوش او گفت:پسرت اینجاست او بالاخره آمد.بیمار

به زحمت چشمهایش را باز کرد و سایه ی پسرش را دیدکه بیرون چادر

اکسیژن استاده بود.بیمار سکته ی قلبی کرده بود و دکتر هادیگرامیدی

به زنده ماندن او نداشتند .پیرمردبه آرامی دستش را باز کردو انگشتان

پسرش را گرفت .لبخندی زد و چشمهایش را بست.پرستار از تخت کنار

که دختری روی آن خوابیده یک صندلی آورد تا مرد جوان روی آن بنشیند

بعد ازاتاق بیرون رفت . درحالی که مرد جوان دست پیرمرد را گرفته بود و

به آرامی نوازش میداد.نزدیک های صبح حال پیرمرد وخیم شد .مردجوان 

به سرعت دکمه ی اضطراری را فشار داد.پرستار با عجله وارد اتاق شدو

به معاینه ی بیمار پرداخت ولی او از دنیا رفته بود.  مرد جوان با ناراحتی

رو به پرستار کرد و گفت : ببخشید این پیرمرد چه کسی بود؟ پرستار با

تعجب گفت : مگر او پدر شما نبود؟مرد جوان گفت : نه دیشب که برای

عیادت دخترم آمدم برای اولین بار بود که اورا میدیدم.بعد به تخت کناری

که دخترش روی آن خوابید بود اشاره کرد .پرستار با تعجب پرسید: پس

چرا همان دیشب نگفتی که پسرش نیستی؟مرد پاسخ داد:فهمیدم که

پیرمرد میخواهدقبل از مردن پسرش ا ببیند ولی او نیامده بود. ان لحظه  

که دستم راگرفت فهمیدم که او آنقدر بیمار است که نمیتواند من را از

پسرش تشخیص دهد .من میدانستم که او در آن لحظات چقدر به من

احتیاج دارد ......................... 

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت11:52توسط باران | |

 

آپ تشکر

 

سلام به دوستان گل گلم Flower. خوبین؟مرسی از نظرات خوشگلتون

مرسی از این همه محبتی که به من و وبلاگتون دارین .

خیلی دوستتون دارم . فقط و فقط به خاطر شما دوستانم تو این

وبلاگ می نویسم .امیدوارم تا اینجای کار از من راضی بوده باشین .

راستی یه متن زیبا هم براتون گذاشتم که امیدوارم خوشتون بیاد.

 

                               

 

تامی کوچولو به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و

مادرش اصرار می کرد که او را با برادرکوچکش تنها بگذارند . پدر و

مادر می ترسیدند، تامی هم مثل بیشتر بچه های چهارپنج ساله

به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند. برای همین به او

اجازه نمیدادند با نوزاد تنها بماند . اما در رفتار تامی هیچ نشانی

از حسادت دیده نمی شد،با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها

ماندن با او روز به روز بیشتر میشد . بالاخره پدر و مادر ش به  او

اجازه دادند . تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت

سرش بست . تامی به طرف برادرش رفت . صورتش را روی صورت

او  گذاشت و به آرامی گفت : داداش کوچولو به من بگو خدا چه

 شکلیه؟من کم کم داره یادم میره .

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت11:34توسط باران | |

قلب ماسه ای

 

 

دخترک با دقت تمام داشت بزرگترین قلب ممکن را توی ساحل با یک چوب روی

ماسه ها ترسیم می کرد. شاید فکر می کرد که هرچه این قلب را بزرگتر درست

کند یعنی اینکه بیشتر دوستش دارد .بعد از اینکه قلب ماسه ای اش کامل شد

سعی کرد بادست هایش گوشه هایش را صیقل بدهد تا صاف صاف شود.شاید   

می خواست موقعی که دریا آن را با خودش میبرد این قلب ماسهای جایی گیر

نکند.از زاویه های مختلف به آن نگاه کرد شاید می خواست اینطوری آن را خوب

 خوب بشناسد و مطمئن بشود ، همان چیزی شده که دلش می خواست. به

 قلب ماسه ای اش لبخندی زد و  از روی شیطنت  یک چشمک به  قلب ماسه

ای اش هدیه داد.دلش نیامد که یک تیر ماسه ای شلیک کند . برای همین هم

خیلی آرام چوبی را که در دستش بود مثل یک پیکان گذاشت روی قلب ماسه

ای .حالا دیگر کامل شده بود و فقط نیاز به مواظبت داشت.نشست پیش قلب

ماسه ای و  با دستش قلب ماسه ای را نوازش کرد و در سکوت به قلب ماسه

ای  قول داد تا همیشه مواظبش باشد.برای اینکه باد قلبش را  ندزدد با دست

هایش  یک دیوارشنی دور قلبش  درست کرد .  دلش می خواست پیش قلب

ماسه ای اش بماند  ولی وقت رفتن بود  ، نگاهی به قلب ماسه ای کرد و رفت

چند قدمی دور نشده بود که دوباره برگشت و به قلب ماسه ای قول داد که زود

بر می گردد و بقیه راه را دوید. فردا صبح دخترک در راه برای قلب ماسه ای گلی

 چید و رفت به دیدنش . وقتی به قلب ماسه ای رسید، آرام همان جا نشست

 و گلها را پرپر کردو ر روی قلب ماسه ای ریخت .قلب ماسه ای با عبور چرخ یک

ماشین شکسته بود ....

 

 

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت12:1توسط باران | |

م مثل مادر

 

مامان جونم روزت مبارک !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مادرم

        هستی من ز هستی توست

                                 تا هستی و هستم دارمت دوست

 

 میلادباسعادت  بانوی دو عالم حضرت زهرا(س) و روز مادر

 را به همه ی مادران مهربان ایرانی مخصوصا مادر خودم

 تبریک میگم.

 

 

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت10:10توسط باران | |

سلااااااااااااام

 

سلام به طرفداران بارون شکلاتی . حال و احوال ؟ چه خبرا؟

بابا دلم از دوریتون ترکید .مردیم از بس پشت سرهم امتحان دادیم.

آخیش.از این به بعد با خیال راحت براتون مطلب های جیگودی بیگودی

می ذارم .مرسی از نظرات خوشگلتون . بابا دیگه شرمندمون نکنین

راستی ببخشید ی وقت به دل نگیرید اگه جواب نظراتتون رو ندادم

به خدا درس و مدرسه نمی ذاشت .نمی خوام بگم بچه ی خرخونی ام

و دنبال بیست جمع کردنم ولی چاره ای نداشتم.

براتون متنی رو گذاشتم . امیدوارم خوشتون بیاد

من که خیلی دوستش دارم چون خیلی رمانتیک و پروانه ایه

قربون همتون تا آپ بعدی بای

        

 

لیلی زیر درخت انار نشست .درخت انار عاشق شد .گل داد.سرخ سرخ

گلها انار شد.داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت .دانه ها عاشق بودند

دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.

انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید .مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود .

کافیست انار دلت ترک بخورد .     

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت10:57توسط باران | |

           سلامممممممم

 

سلام به بروبکس باحال بارون شکلاتی . انشاالله که حالتون خوبه؟

تعطیلات خوش گذشت؟ به من که خیلی .

مرسی از نظرات خوشگلتون . ببخشید که یکم دیر شد .

درگیر درس و مدرسم بودم.

تورو خدا باسم یه جیگودی دعایی بکنین .

اگه آپ بعدیم دیر شد به حسابه درسام بذارین .

خیلی دوستون دارم قربون همتون

 

                                                                                                                                                                               

 

            مارفتیم  

                 باباي    

                

                                                                                                                                                   

             نظرات شکلاتی یادتون نره 

  

         

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت20:45توسط باران | |

                  سیزده بدر

 

سلام به همگی . خوبین؟ خدا رو شکر . منم خوبم .

ببینم تعطیلات خوش گذشت؟به من که خیلی .

راستی فردا هم که سیزده بدره .آخ جووووووووووووون .

اون هایی که به سبزه گره زنی اعتقاد دارن . یادشون نره .

امید وارم سیز ده بدر خوبی داشته باشین .     

 

                                                          

(قابل توجه دختر خانم های ترشیده:اگه تونستید برگ های درخت رو گره بزنید)

 

 

                                                

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت19:6توسط باران | |

                        عیدتون مبارک

 

سلام بچه . خوبین؟ باید هم خوب باشین . عیدتون مبارککککککککککککککککک

امیدوارم هرجا که هستید  بهتون خو بگذره و تعطیلات خوبی داشته باشین.

راستی اون هایی که تو سال مو ش به دنیا اومدن

به من بگن تا باسشون عکس هایی جالب از موش بذارم           

  

     

 

                           

 

       HAPPY NEW YEAR

                                                 

 

           

                                               

                                                             

    

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت12:24توسط باران | |

                          آخ جون چهار شنبه سوری

 

سلام . ببخشید . واقعا ببخشید که انقدر دیر آپ کردم .شرمنده

روم سیاه . باور کنید وقت نداشتم .

حالا بگذریم . خوبین؟ خوشین؟ سلامتین؟چه خبرا؟

میبینم که زمستونم داره تموم میشه و عید نوروز در راه .

وای . هفته ی دیگه رو بگو . جوووووووووووووووووووووووون .چه حالی میده

چهار شنبه سوری . امید وارم بهتون خوش بگذره .

راستی بابت نظراتون هم مممممممممممممممممممممممنون .یکی ازیکی قشنگتر .

راستی آپ بعدی رو حتما بخونید  .

تا آپ بعدی بای                                                                                                     

   

 

 

 

                                                                                    

 

      نظر یادتون نره

 

                                                     

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت15:38توسط باران | |

                            HAPPY  VALENTINE 

 

                 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت16:58توسط باران | |

زمستون

 

سلام بچه ها . خوبین؟ می بینم که زمستون هم داره تموم میشه .

البته یه ۱ ماهی مونده . ولی خوب .اشکالی نداره

عوضش بهار میاد و عید نوروز و ...خلاصه

امسال که به من خیلی خوش گذشت . به شما چطور ؟

با ۱ هفته تعطیلی فکر نکنم دیگه کسی ناراحت باشه .

منتظر نظرات برفیتون هستم .

 

 

                                

 

                                                                                                                  

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

                                                

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت19:12توسط باران | |

 

 
خون در رگ هايم يخ زد
وفكرم از بيـــــــــــكرانگي عشـــــــــــــق
هزار بار مـــــــــــردم
وهر بار با شعري نو
از نو زاده شدم
 
 
 

+نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت14:41توسط باران | |

ادم وقتی عاشق شد حتی یک لحظه هم عشقش رو تنها نمی ذاره و بره

اگه این کار و کرد اون عشق نیست.

آدم وقتی عاشق شد چشمش خود به خود روی همه بسته میشه

اگه نشد اون عشق نیست .

آدم وقتی عاشق شد صلح و خوبیه عشقش رو می خواد

اگه غیر از این بود اون عشق نیست .

آدم وقتی عاشق شد یه لحظه هم نمی تونه غم عشقش رو ببینه

اگه غیر از این شد اون عشق نیست .

+نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت19:39توسط باران | |

روزی مردی عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند . او تصمیم گرفت

 عقرب را نجات دهد. اما عقرب انگشتش را نیش زد .مرد باز هم سعی کرد

 تا عقرب را از آب بیرون بیاورداما عقرب بار دیگر او را نیش زد .رهگذری او را

 دید و پرسید : برای چه عقربی را که نیش می زند نجات می دهی؟مرد

پاسخ داد: این طبیعت عقرب است که نیش بزندولی طبیعت من این است

 که عشق بورزم . چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که

 عقرب طبیعتا نیش می زند؟

 

عشق ورزی را متوقف نساز .لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند 

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت16:14توسط باران | |

Love begins with a smile
Endures with happiness
And dies with a tear

 

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت14:39توسط باران | |

 

                                        اینم چند تا جوک برای دوستان گلم

 

 

  يك روز انگشت با دماغ دعوا مي كنند دماغه به انگشته ميگه اگه از اين به بعد بهت جنس دادم

 

يه بار يه خيارو خيارشورباهم ميرفتند يه نفر از خياره ميپرسه اين كيه باها ت ميگه خواهرمه ترشيده

 

خبر رسیده که یکی از فرشته های خدا گم شده. چند میدی لوت ندم؟؟؟  

 

 

یه اخونده قرصه x میخوره سر نماز که میره میگه : ربنا....اتنا....فد..د....د....د.....دنیا

دیگه مثله تو نداره... نداره نه میتونه بیاره!

 

 

اي کاش از بدو تولد کور بودم تا که هيچگاه درياي عشق را در چشمان مليح و فريبايت نمي ديدم

 

 

عربه بچش تو اتوبوس به دنيا مياد اسمشو ميذاره ابدوالواحد

 

 

یه مگسه جلوی آینه به موهاش ژل میزنه میگن خبریه ؟ میگه سر کوچه ریدن...

 

زندگی به من یاد داد که چگونه اشک بریزم -  اما به من یاد نداد که چگونه زندگی کنم .

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت15:17توسط باران | |

                                    سلام     

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت14:42توسط باران | |